+ دیگه نمینویسم

گفتند بنویس!......گفتم:از چی؟از کی؟

گفتند: بنویس....گفتم:نوشتن انگیزه میخواد!

گفتند:بنویس......گفتم:کاغذ و قلم ندارم!

گفتند: بنویس....گفتم :اخه...

گفتند:آخه نداره فقط بنویس

و من نوشتم..!

رو دیوار کوچه پس کوچه های شهر نوشتم اما هر رهگذری با نیشخندی از کنارش رد میشد...

رو برف نوشتم اما برف تحمل حرفامو نداشت! آب شد...

رو ساحل نوشتم اما موج حرفامو به اعماق دریا برد...محوشون کرد

رو برگای درخت نوشتم اما اوناهم زرد شدن و رو زمین افتادن

رو....

دیگه ننوشتم...

از اون به بعد فقط با خونم روی قلبم نوشتم..

قلبی که با هر بار نوشتن ضربانش تندترو تندتر میشه

حالا باز هم میگید بنویسم!!؟؟

پ.ن:سخته بخوای حرف بزنی اما هیچ گوشی برای شنیدن نباشه....

نویسنده : عسل.... ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢
comment نظرات () لینک