هرشب

هرشب

سر ساعت خودت

می نشینم رو به روی

تو و چشمات!

و چشمات جاری می شوند،

روی دفترم...

 هیچ اتفاق خاصی نیفتاده!

تنها تو عزیزتر شده ای

و من تنها تر...

و کلماتم رو به تو در تلاطمند....

 

پ.ن:ی دوست عزیز و مهربون این کامنت رو برام گذاشته بود.خیلی خوشم اومد...دلم نیومد تو این اتاق ننویسمش...دست گلش طلانیشخندچشمک

/ 0 نظر / 7 بازدید